محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6723

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بود كه وى ابو عبد الله پسر محمد بن اسماعيل بن جعفر است . به قولى گفته بود كه محمد بن - عبد الله بن يحيى است . به قولى ديگر گفته بود كه محمد بن عبد الله بن محمد بن اسماعيل بن جعفر است . به قولى محمد بن اسماعيل پسرى به نام عبد الله نداشته بود . پسر زكرويه به آنها گفته بود كه پدرش به نام ابو محمود دعوتگر وى بوده و محمد بن اسماعيل در سواد و مشرق و مغرب يكصد هزار تبعه دارد و شترى كه بر آن بر مىنشيند مأمور است اگر از راه عبور آن پيروى كنند ظفر مىيابند . براى آنها كاهنى كرد و بازوى ناقص خويش را به آنها نمود و گفت كه اين آيت است . گروهى از بنى الاصبغ به دو - گراييدند و با وى صميمى شدند و نام فاطميان گرفتند و پيرو دين وى شدند . سبك ديلمى ، وابستهء معتضد ، در ناحيهء رصافه بر سمت غربى فرات كه از ديار مضر است آهنگ آنها كرد كه وى را غافلگير كردند و او را بكشتند و مسجد رصافه را بسوختند و به هر دهكده اى گذشتند مردم آن را بكشتند تا به ولايتهاى شام رسيدند كه به خراج مقطوع به هارون بن خمارويه داده شده بود و هارون كار آن را به طغج پسر جف سپرده بود . يحيى آنجا بماند و با هر سپاهى از آن طغج كه مقابل شد آن را هزيمت كرد و عاقبت طغج را در دمشق حصارى كرد . مصريان ، بدر كبير غلام ابن طولون را سوى شيخ فرستادند كه با طغج بر نبرد وى همدست شد ، يحيى به نزديك دمشق با آنها نبرد كرد كه خدا يحيى پسر زكرويه دشمن خدا را بكشت . ( 96 چنان كه گفته‌اند سبب كشته شدن وى آن بود كه يكى از بربران با نيم نيزه ضربتى به او زد و نفت اندازى آتش به وى افكند و او را بسوخت و اين در گرماگرم پيكار بود ، آنگاه پيكار بر ضد مصريان شد كه عقب نشستند آنگاه وابستگان بنى عليص و ديگر اصبغيان و غير اصبغيان كه با آنها بودند اتفاق كردند كه حسين بن زكرويه برادر شيخ را منصوب دارند و او را منصوب داشتند كه مىگفت احمد بن عبد الله نبيرهء جعفر بن محمد است ، وى بيست و چند ساله بود . و چنان بود كه شيخ وابستگان بنى - عليص را بر ضد اصيلان آنها برانگيخت كه گروهيشان را بكشتند و زبونشان كردند